خرید بک لینک
کربلا امروز سوم شعبان تولد کسی است که من مدتهاست دلتنگش هستم. اینجا می نویسم فقط برای او.شاید دید و شنید.بهمن ماه دلتنگی های من به نیمه رسیده.حسین جان نمی گویم که تو خود خوب می دانی امسال دلتنگ ترم.چند سالی است که دلم نا آرام است.و مدتی است که عجیب حس میکنم فقط کربلای تو درون آشوب مرا آرام می کند.اما حیف که لایق دیدار نشدم. یک شب حتی از سر دلتنگی به تو گفتم که مرا در خواب مهمان بین الحرمین‌کن ولی افسوس...حسین جان در زمان حاضر دوباره با بغض برایت می نویسم به امید جوابت.من می خواهم مادر خوبی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:48

سلام مادر. ای تمام آرامش. برایت در حالی می نویسم که آغوش گرم تو را ندارم. برایت می گریم و با آه می نویسم برای روزی که برف بارید و من در هوای برفی تن گرم مادرم را به خاک سرد سپردم و با نا امیدی تمام به خانه ی بی مادر برگشتم. از روزی می نویسم که تمام آرزوها و امید هایی که برای ماندن مادر داشتم همراه مادر به خاک سپردم و خالی از هر امیدی و مات و مبهوت به خانه ی بی مادر برگشتم. از روزی که فهمیدم مهمان ناخوانده ای در وجود مادر است شب و روز گریه کردم و دعا شاید مادر ماندگار شود برایم ولی افسوس سه سال هراس و ترس و نگرانی پایانی تلخ داشت. مادر از روزی که رفتید تلخی کام من را هیچ چیز شیرین نکرده. من هنوز هم مات نبودنت هستم و انگار این کابوسیست طولانی و من امیدوار که روزی با صدای تو بیدار می شوم می نشینم نفس عمیق می کشم و می گویم آخيش خداراشکر که بیدار شدم چه کابوس بدی بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 15:51

فردا شاید دیر باشد . چه خوب است امروز را دریابم .بدانم و باور کنم که زندگی در لحظه جاریست. امروز را ن برای دیدن فردا که برای لذت همین امروز زندگی کنم.همین

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 18:22

برای من از دوست داشتن و محترم شمردن حرف بزن.خیلی وقت است ک احساس میکنم محتاج شده ام.ب حرفهای ساده و رفتارهای دوستانه.من نیازمندی هستم ک نمی توانم نیازمندیم را در صفحه نیازمندی های روزنامه چاپ کنم

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 15:11

آهسته بگذر و بگذار رفتنت را اندک اندک صبوری کنم. آهسته بگذر و بگذار ندانم که هیچ گاه نبودی آن کسی که می پنداشتم هستی.رهگذر خوش گذران من گمان میکردم آمده ای صاحبخانه دل شوی ندانستم مهمانی چند روزه ای. رهگذر ب حرمت تمام لحظه های شیرینی که برایم ساختی آهسته از من بگذر و بگذار دروغ های شیرینت کامم را شیرین نگهدارد. آنقدر درمانده ام ک دروغ شیرینت را بارها و بارها به واقعیت تلخ ترجیح می دهم. کاش آمده بوادامه مطلب

برچسب: آهسته,بگذر, نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:21

خدای خوب من تو را سپاس برای آفرینش موجودی ب نام مادر. تو را سپاس برای تکیه گاهی چون پدر.و...

تو را سپاس برای عطر وجودت ک در شامه ام جاریست.همواره هستی همین جا نزدیک تر از رگ گردن ب من و من داراترین دارای دنیایم برای داشتن خدایی چون تو.همین

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:37

خدا تنها کسی بود ک ماند حتی وقتی من از او نخواستم بماند. زیرا خدا ان کسی بود ک ب حق دوستم داشت. بی هیچ توقعی و منتی فقط عشق ورزید و محبت کرد. و من با بی اعتنایی تمام ب دیگران چشم دوختم. دیگرانی ک حتی ثانیه ای از نگاهشان را ب من ندادند و خدا افسوس خورد وقتی عشق را بی منت بر من ارزانی داشت و من ان را در جایی دیگر با تحقیر گدایی میکردم. شاید ان روز بود ک من باختم همه انچه ک بودم و داشتم

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:37

هر چقدر ک ب خدا اعتماد داری ب همون اندازه ب بنده هاش بی اعتماد باش.برای من فقط من می ماند و بس.

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:37

برای آمدنت ثانیه شماری می کنم راحیل نازنینم. مسافر خوش قدمم. تو از سرزمین پاکی می آیی و مهمان آغوش منتظرم می شوی.مسافر کوچک من تو ب من معنای جدیدی می بخشی.تو من را عاشق ترین موجود هستی می سازی. با آمدن تو من دیگر من سابق نیستم.من مادرم.برای لمس وجودت وجودم بی تاب است دخترم

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:37

چ انتظار سختی.چقد بلاتکلیف. خدایا خودت کمکم کن. مسافر من کی قراره بیاد. خودت مراقبش باش.برای دیدنش خیلی بی تابم

برچسب: نویسنده: پرنیا صادقی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:37

صفحه بندی